دسته بندی : روزنوشتها
سلااااااماندر حکایات امروز من به شرح ذیل است:
از صبح تا ظهر که سر کلاس بودم
کلاس ریاضی فوق العاده که مدرسهمون خودش داوطلبانه برگزار میکنه هر سال ... با تدریس استاد بزرگوارم جناب آقای علیرضا طاهری نیا که واقعاً تدریسشون عالیه ولی خب شما بهتر از من میدونید که کلاسای تابستونه کلاً حال نمیده ... اصن میایید برا سال بعد یه کمپین بزنیم برای تحریم این کلاسا #نه_به_کلاسهای_اجب
دسته بندی : روزنوشتها
با سلام انقد این دو روز بیکار و علاف بودم که همشو یکی کردم
دیروز که همش خونه بودم ... راستش چند وقتی هست زیاد بیرون نمیرم ...( فک کنم افسرده شدم )
بگذریم ...
امروز در اتفاقی نادر ساعت ۶ بیدار شدم و کارایی که دبیر گفته بود رو انجام دادم دبیر محترم فرموند که در مورد یه مبحثی نمونه سؤال بیارید که پدرم صلواتی شد تا تونستم چند تا سؤال گیر بیارم
بعدشم بعد از خوردن صبحو
دسته بندی : فرهنگی
محسن حججی (زاده:نجف آباد - شهادت :۱۸ مرداد ۱۳۹۶ مرز سوریه و عراق) فعال خیریه و از نیروهای ایرانی مدافع حرم بود که در مرداد ۱۳۹۶ و در عملیات علیه نیروهای داعش به اسارت داعش درآمد. خبرگزاری اسپوتینگ نیوز به نقل از رسانههای وابسته به داعش خبر اسارت وی را اعلام کرد.داعش چندی پس از انتشار فیلمی که ادعای به اسارت درآوردن محسن حججی را داشت، اعلام کرد که وی را به قتل رسانده است. و
دسته بندی : روزنوشتها
صنایع کوچک (به انگلیسی: small-sized enterprises) در برابر صنایع بزرگ قرار میگیرد و نسبت به آن مزایای بسیاری دارد؛ ازجمله ارزش افزوده، نوآوری، اشتغالآفرینی و انعطافپذیری بیشتر. بنگاههای کوچک و متوسط که بهاختصار SME نامیده میشود، در منابع مختلف ترجمهشده به فارسی با عناوین زیر نیز دیده میشود:- صنایع کوچک و متوسط- کسب و کارهای کوچک و متوسط- شرکتهای کوچک و متوسط- سا
دسته بندی : روزنوشتها
سلام علیکم خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟
امیدوارم که همیشه و در همه جا خوب و خوش و سلامت باسید و بهتون خوش بگذره
دیروز که صبحش خونه بودم و بعد از ظهر هم با خالهم و پسرخالهم رفتیم خونهی یکی از دایی هام
بعدشم اومدیم خونه و من رفتم بیرون یه سری هماهنگی ها رو در رابطه با کارام انجام دادمو و تقریباً ساعت ۱۰ میشد که اومدم خونه
امروزم که تا یه ساعت پیش خواب بودم و با زنگ زدن ی
دسته بندی : روزنوشتها
سلام به همگی
امروز که طبق معمول تا ظهر خواب بودم و بعد از ظهر هم تا ساعت چهار و پنج خونه بودم. همین موقع بود که داییم زنگ زد و گفت میخوایم بیابیم اونجا (خودشو زن داییو دوتا پسر دوقولوش)
منم که از دیروز قرار بود چند تا فرمو ببرم یه نفر امضا کنه ؛ رفتم بیرون و اونا بردم تا یارو امضا کنه (حالا چه فرمایی بماند!)
تا من رفتم بیرون و فرما رو امضا کردمو اومدم دیدم دایی و خان